تبلیغات
*** شراب تلخ:حرفی از برف ***

*** شراب تلخ:حرفی از برف ***

:[عمومی , ]

سنگ به شیشه دلهای

 

 

 

پریشان نزدیم

 

 

 

ایمن از سنگ مکافات

 

 

 

 

بود شیشه ما

 

نوشته شده در پنجشنبه 9 تیر 1384 و 01:06 ق.ظ توسط حسام

ویرایش شده در - و -



کیمیا :[عمومی , ]

گر کیمیا خریذی

 

 

بی معرفت فقیری

 

 

گر معرفت خریدی

 

 

بفروش کیمیا را

نوشته شده در پنجشنبه 9 تیر 1384 و 01:06 ق.ظ توسط حسام

ویرایش شده در - و -



عاشقانه..... :[عشق , ]

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو هم سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی كه شوید جسم خاك
هستی ام ز آلودگی ها کرده پاک
ای طپش های تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من
ای مرا با شور شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
بیش از اینت گر كه در خود داشتم
هر كسی را تو نمی انگاشتم

نوشته شده در شنبه 27 فروردین 1384 و 11:04 ق.ظ توسط حسام

ویرایش شده در - و -



ساز مخالف...(مریم حیدر زاده) :[عشق , ]

عشق و گرفته تفرقه
سفر میری بی بدرقه
تكلیف رویاهام چی شد
دست تو بود بی دغدغه
عاشقی اما نداره
جنون كه حاشا نداره
از همشون عاشق ترم
این دیگه دعوا نداره
ساده نمیشه تو رو داشت
باید پیشت ستاره كاشت
ماه و باید از آسمون
رو طاق چشم تو گذاشت
من از تو دل نمیكنم
عاشق ترینشون منم
ساز مخالفو بزن
من ولی دم نمی زنم

<:P:>

<:P:>

نوشته شده در پنجشنبه 25 فروردین 1384 و 09:04 ق.ظ توسط حسام

ویرایش شده در پنجشنبه 25 فروردین 1384 و 09:04 ق.ظ



برای دیدن تو...... :[عشق , ]

هنوزم یار تنهایم، به دیدار تو می آیم، باز می آیم
اگر که فرصتی باشد، مجال صحبتی باشد، حرف خواهم زد
برای دیدن تو از حادثه ها گذشته ام
کفر اگر نباشد این من از خدا گذشته ام

عذاب این دریده ها، مرا شکسته بی صدا
دستی بکش به زخم من، که از شفا گذشته ام
باورم کن، باورم کن، من که با تو صادقم
اگه خسته ام، یا شکسته ام، هر چه هستم، عاشقم

منو بشناس و باور کن که خسته ام، خیلی خسته ام، اما هستم
تهی ماند و نشد آلوده دستم، من به دنیا دل نبستم

هر چه بلا کشیده ام، من از وفا کشیده ام
که از وفاداری این اهل وفا گذشته ام، من از وفا گذشته ام

 

 

<:P:>

<:P:>

نوشته شده در پنجشنبه 25 فروردین 1384 و 01:04 ق.ظ توسط حسام

ویرایش شده در یکشنبه 28 فروردین 1384 و 11:04 ق.ظ



عشق یعنی........ :[عشق , ]

عشق یعنی سرزمین پاك من/ عشق یعنی لحظه بیداد من/ عشق یعنی لیلی و مجنون شدن/ عشق یعنی وامق و عذرا شدن/ عشق یعنی مسجد الاقصی من/ عشق یعنی كودك فردای من/ عشق یعنی كلبه دل ساختن در قمار زندگی جان باختن/ عشق یعنی چشمهای پر ز خون درد و غم یكجا بهم آمیختن/ عشق یعنی دردهای بیشمار گریه كردن, سوختن, افروختن/ عشق یعنی كعبه اسرار من/ عشق یعنی مخزن الاسرار من

 

 

Welcome to www.Naghmeh.com

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 24 فروردین 1384 و 09:04 ق.ظ توسط حسام

ویرایش شده در - و -



باران(کارو دردریان) :[عمومی , ]

ببار ای نم نم باران زمین خشک را تر کن

سرود زندگی سر کن دلم تنگه....دلم تنگه

بخواب ای دختر نازم به روی سینه ی بازم

که همچون سینه ی سازم همش سنگه.... همش سنگه

نشسته برف بر مویم شکسته صفحه ی رویم

خدایا ! با چه کس گویم که سر تا پای این دنیا

همه ش ننگه.... همه ش رنگه

 

 

 

http://www.sootehdelaan.persianblog.com

 

<:P:>

نوشته شده در چهارشنبه 24 فروردین 1384 و 06:04 ق.ظ توسط حسام

ویرایش شده در پنجشنبه 25 فروردین 1384 و 01:04 ق.ظ



آرزو :[عشق , ]

در آن نفسکه بمیرم

 در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان

که خاک کوی تو باشم

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 22 فروردین 1384 و 02:04 ق.ظ توسط حسام

ویرایش شده در - و -



سپیده عشق(فروغ فرخ زاد) :[عمومی , ]

 آسمان همچو صفحه دل من
روشن از جلوه های مهتابست
امشب از خواب خوش گریزانم
كه خیال تو خوشتر از خوابست
خیره بر سایه های وحشی بید
می خزم در سكوت بستر خویش
باز دنبال نغمه ای دلخواه
می نهم سر بروی دفتر خویش
تن صدها ترانه میرقصد
در بلور ظریف آوایم
لذتی ناشناس و رویا رنگ
می دود همچو خون به رگهایم
آه ... گویی ز دخمه دل من
روح شبگرد مه گذر كرده
یا نسیمی در این ره متروك
دامن از عطر یاس تر كرده
بر لبم شعله های بوسه تو
میشكوفد چو لاله گرم نیاز
در خیالم ستاره ای پر نور
می درخشد میان هاله راز
ناشناسی درون سینه من
پنجه بر چنگ و رود می ساید
همره نغمه های موزونش
گوییا بوی عود می آید
آه... باور نمیكنم كه مرا
با تو پیوستنی چنین باشد
نگه آن دو چشم شور افكن
سوی من گرم و دلنشین باشد
بیگمان زان جهان رویایی
زهره بر من فكنده دیده عشق
می نویسم بر وی دفتر خویش
جاودان باشی ای سپیده عشق

 

 

 

<:P:>

نوشته شده در یکشنبه 21 فروردین 1384 و 09:04 ق.ظ توسط حسام

ویرایش شده در یکشنبه 21 فروردین 1384 و 10:04 ق.ظ



پرنده مردنی است (فروغ فرخزاد) :[عشق , ]

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست كشیده ی شب می كشم
چراغ های رابطه تاریكند
چراغهای رابطه تاریكند
كسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد كرد
كسی مرا به میهمانی گنجشك ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست

 
 

نوشته شده در یکشنبه 21 فروردین 1384 و 09:04 ق.ظ توسط حسام

ویرایش شده در - و -



ماجرای دو تا گل سرخ ... :[عشق , ]

 گل سرخ قصمون با شبنم رو گوه هاش
 دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش
 خونه ی اون حالا تو یه گلدون سفالی بود
جای یارش چه قدر تو این غریبی خالی بود
یادش افتاد كه یه روز یه باغبون دوبوته داشت
یه بهار اون دو تا رو كنار هم تو باغچه كاشت
 با نوازشای خورشید طلا قد كشیدن
قصشون شروع شد و همش به هم می خندیدن
شبنمای اشكشون از سر شوق و ساده بود
عكس دیوونگیشون تو قلب هم افتاده بود
روزای غنچگیشون چه قدر قشنگ و خوش گذشت
حیف لحظه هایی كه چكید و مرد و برنگشت
گلای قصه ی ما ، اهالی شهر ، بهار
نبودن آشنا با بازی تلخ روزگار
فك نمی كردن همیشه مال همن تا دم مرگ
بمیرن ، با هم می میرن از غم باد و تگرگ
 یه روز اما یه غریبه اومد و آروم وترد
یكی از عاشقای قصه ی ما رو چید و برد
اون یكی قصه ی این رفتن و باور نمی كرد
تا كه بعدش چیده شد با دستای سرد یه مرد
گلای قصه ی ما عاشقای رنگ حریر
هر كدون یه جای دنیا بودن و هر دو اسیر
هیچكی از عاقبت اون یكی با خبر نبود
چی ممی شد اگه تو دنیا ، قصه ی سفر نبود
قصه ی گلای ما حكایت عاشقیاس
مال یاسا ، پونه ها ، اطلسیا ، رازقیاس
كه فقط تو كار دنیا ، دل سپردن بلدن
بدون اینكه بدونن ، خیلیا خیلی بدن
یكیشون حالا تو گلدون سفال ، خیلی عزیز
اون یكی برده شده واسه عیادت مریض
چه قدر به فكر هم ، اما چقد در به درن
اونا دیگه تا ابد از حال هم ، بی خبرن
 روزگار تو دنیای ما قربونی زیاد داره
این بلاها روسر خیلی كسا در می یاره
بازیاش همیشه یك عالمه بازنده داره
توی هر محكمه كلی برگ و پرونده داره
این یه قانون شده كه چه تو زمستون ، چه بهار
نمی شه زخمی نشد از بازیای روزگار
اگه دست روزگار گلای ما رو نمی چید
حالا قصه با وصالشون به آخر می رسید
ولی روزگار ما همیشه عادتش اینه
خوبا رو كنار هم می یاره ، بعدم می چینه
كاش دلایی كه هنوزم می تپن واسه بهار
در امون بمونن از بازیای تلخ روزگار

نوشته شده در یکشنبه 21 فروردین 1384 و 02:04 ق.ظ توسط حسام

ویرایش شده در - و -



بوسه ( فروغ فرخزاد ) :[عمومی , ]

در دو چشمش گناه می خندید
بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله یی بی پناه می خندید
شرمناك و پر از نیازی گنگ
 با نگاهی كه رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه كردم و گفت
باید از عشق حاصلی برداشت
سایه یی روی سایه یی خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
نفسی روی گونه یی لغزید
بوسه یی شعله زد میان دو لب

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 20 فروردین 1384 و 06:04 ق.ظ توسط حسام

ویرایش شده در - و -



رسم عاشقی ... :[عمومی , ]

خودت را زیر اشکم خیس و تر کن

به رسم عاشقی قصد سفر کن

به عیاران دریا دل نظر کن

برای هر خطر سینه سپر کن

<:P:>

نوشته شده در شنبه 20 فروردین 1384 و 05:04 ق.ظ توسط حسام

ویرایش شده در شنبه 20 فروردین 1384 و 05:04 ق.ظ



[YahooOnline(1z4Y_xY_xY_x)]